عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه یه نفر یا بزرگ کردن یه نفر به اندازه یه دنیا.آدم عزیزانشو فراموش نمیکنه بلکه به ندیدنشون عادت میکنه...تقدیم به کسی که عادت به ندیدنش مثل فراموش کردنش غیره ممکنه
بهونم ، چند تا سلام کنم جوابمو می دی ؟
ببینم یواشکی احوال ما رو پرسیدی ؟
نامه رو وقتی نوشتم خودمم می لرزیدم
فدای چشات ، تو که از خط من نلرزیدی بیقراری مث موهات تو دلم موج
می زنه
می دونم تو اینو از لرزش حرفا فهمیدی
وسط نامه ببخش بد جوری بغضم ترکید
نازنینم تو که از صدای اون نترسیدی من
فدای رگه های ناز چشم روشنت
چیه باز به لحن این دیوونگی ها خندیدی
حق داری بخندی و راستی دستت درد نکنه
سر زدی به یه دیوونه ی غریب تبعیدی راستی اون شب یادته کاشکه
واست مرده بودم
من می خواستم بمیرم پیش چشات ، خودت دیدی ؟
چیه باز که با غضب داری نگاهم می کنی
این دفه درباره ی من چه چیزایی شنیدی
تو رو جون آسمون به غیرتت بر نخوره
نکنه اینجا به بعد و نخونی ، چون رنجیدی رنگ خونه چشام از بس که تو رو
ندیدمت
مث تصویر غروب تو اوج برف و سفیدی
یه روزایی دیدنت چاره ای داشت ، دعا می خواس
حالا نه دعا واسم فایده داره ، نه امیدی ببینم تعارف و یه دیقه گذاریم کنار
اونجا چند تا دل بیچاره رو بردی ، دزیدی ؟
آره بد سوالی بود تو اینو نشنیده بگیر
مث نمره ی تک کارنامه ی یه تجدیدی
تو که می دونی دلم گذشته کارش از اینا حتی بشنو اگه تو به یکی شون رسیدی می میره ، اما واسه خوشیت دعا ها می خونه راس بگو این جور دیوونه ای
تو عمرت تو دیدی ؟
از خودت مواظبت کن هر جوری که دوس داری مجنونت
، یا دیونت ، هر لقبی پسندیدی